حکمت خدا
گنجشک به خدا گفت
لانه کوچکی داشتم ...
آرامگاه خستگی ام " سرپناه بی کسی ام .
طوفان تو آن را از من گرفت
کجای دنیای تو را گرفته بود ...
خداگفت:ماری در راه لانه ات بود توخواب بودی
باد را گفتم لانه ات را خراب کند
آنگاه تواز کمین مار پرگشودی
وچه بسیار بلاها که از تو بواسطه محبتم دور کردم
وتوندانسته به دشمنی ام بر خواستی
...............................................................
درمهربانی همچوباران است
که درترنمش
علف هرز و گل سرخ یکیست
.....................................................
خداوند افتتاحيه و اختتاميه همه حساب هاست
ترازش هميشه موزون است
هيچ مطالبات مشكوك الوصولي ندارد
.......................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:38 توسط همکاران مرکزشماره ی2
|